درسنامه آموزشی فارسی (1) کلاس دهم
درس 9: کلاس نقاشی
زنگ نقّاشی، دلخواه و روان بود.1 خشکی نداشت. به جِد گرفته نمیشد. خنده در آن روا بود. معلّم دور نبود. صورتک به رو نداشت.2 «صاد» معلّم ما بود؛ آدمی افتاده و صاف. سالش به چهل نمیرسید. کارش نگار نقشهٔ قالی بود و در آن دستی نازک داشت. نقشبندیاش دلگشا بود و رنگ را نگارین میریخت.3 آدم در نقشهاش نبود و بهتر که نبود. در پیچ و تاب عرفانیِ اسلیمی، آدم چه کاره بود؟!4
قلمرو زبانی: دلخواه: مطابق میل / به جِد: جدّی / روا: جایز، مُجاز / صورتک: نقاب، ماسک / افتاده: فروتن / صاف: ساده و بیریا / سال: سن / نگار: نقش، تصویر، نگاشتن / نازک: ظریف، دقیق / نقشبندی: نقّاشی کردن / نگارین: خوش آب و رنگ / اِسلیمی: تغییر شکل یافتۀ کلمۀ اسلامی، طرحهایی مرکّب از پیچوخمهای متعدد که شبیه عناصر طبیعت هستند / آدم چه کاره بود؟: پرسش انکاری / روا و نگارین: هر دو نقش مسند.
قلمرو ادبی: روان: ایهام: 1- پرتحرک 2- روح و جان / خشکی نداشت: کنایه از خسته کننده و سخت نبودن / معلم دور نبود: کنایه از مهربان و صمیمی بودن / صورتک به رو نداشت: کنایه از ریاکار و دو رو نبودن / افتاده و صاف بودن: کنایه از فروتن و ساده بودن / دست: مجاز از قدرت و مهارت / دستی نازک داشت: کنایه از توانایی، مهارت و ظریفکاری / رنگ را نگارین میریخت: کنایه از رنگ را زیبا و هنرمندانه به کاربردن
قلمرو فکری: 1زنگ نقّاشی دوست داشتنی بود و زود میگذشت / 2معلّم با بچّهها صمیمی بود و دو رو نبود / 3نقّاشیاش شادیبخش بود و رنگ را زیبا و هنرمندانه به کار میبرد / 4در پیچ و تاب نقشهای عرفانی اسلامی، آدم کارهای نبود.
معلّم، مرغان را گویا میکشید؛ گوزن را رعنا رقم میزد؛ خرگوش را چابک میبست؛ سگ را روان گَرته میریخت؛ امّا در بیرنگ اسب حرفی به کارش بود و مرا حدیثی از اسب پردازی معلّم در یاد است.
قلمرو زبانی: مرغان: پرندگان / رعنا: خوش قد و قامت، زیبا / رقم میزد: رسم میکرد / چابُک: ماهرانه، سریع / میبست: میکشید / روان: در حال حرکت / گَرتهبرداری: طرّاحی چیزی به کمک گَرده یا خاکۀ زنگ یا زغال؛ نسخهبرداری از روی یک تصویر یا طرح / بیرنگ: نمونه یا طرحی که نقّاش به صورت کمرنگ یا نقطهچین بر کاغذ میآورد و سپس آن را کامل رنگآمیزی میکند، طرح اوّلیه.
قلمرو ادبی: گویا: ایهام: 1- واضح 2- در حال آواز خواندن / گرته ریختن: کنایه از طرّاحی کردن / حرفی به کارش بود: کنایه از مشکل داشتن
قلمرو فکری: معلّم پرندگان را واضح و در حال آوازخواندن میکشید؛ خرگوش را سریع و سگ را در حال حرکت طرّاحی میکرد؛ اما در کشیدن طرح اوّلیۀ اسب، مشکل داشت و من خاطرهای از اسب کشیدن معلمم به یاد دارم.
سال دوم دبیرستان بودیم. اوّل وقت بود و زنگ نقّاشی ما بود. در کلاس نشسته بودیم و چشم به راه معلّم. «صاد» آمد. بر پا شدیم و نشستیم. لولهای کاغذ زیر بغل داشت. لوله را روی میز نهاد. نقشۀ قالی بود و لابد ناتمام بود. معلّم را عادت بود که نقشۀ نیمکاری با خود به کلاس آورد و کارش پیوسته همان بود؛ به تختۀ سیاه با گچ طرح جانوری میریخت؛ ما را به رونگاری آن مینشاند و خود به نقطه چینی نقشۀ خود مینشست.
قلمرو زبانی: لابد: بدون شک، ناچار / معلّم را عادت بود: را فکّ اضافه یا بدل از کسره: عادتِ معلّم بود / رونگاری: نقاشی کردن از روی طرح.
قلمرو ادبی: چشم به راه: کنایه از منتظر بودن / طرح جانوری میریخت: کنایه از جانوری را نقّاشی میکرد / معلم و لوله و نقشه و کلاس: تکرار.
قلمرو فکری: روی تختهسیاه جانوری نقاشی میکرد و ما را به کشیدن از روی آن موظف میکرد و خود با نقطهها طرح اولیۀ نقشهاش را میکشید.
معلّم پای تخته رسید؛ گچ را گرفت؛ برگشت و گفت: «خرگوشی میکشم تا بکشید.» شاگردی از درِ مخالفت صدا برداشت: «خرگوش نه!» و شیطنت دیگران را برانگیخت. صدای یکیشان برخاست: «خسته شدیم از خرگوش، دنیا پُرِ حیوان است.» از ته کلاس شاگردی بانگ زد: «اسب!» و تنی چند با او هم صدا شدند: «اسب، اسب!» و معلّم مشوّش بود. از درِ ناسازی صدا برداشت: «چرا اسب؟ به درد شما نمیخورد؛ حیوان مشکلی است.» پیبردیم راه دست خودش هم نیست و این بار اتاق از جا کنده شد. همه با هم دم گرفتیم: «اسب، اسب!» که معلّم فریاد کشید: «ساکت!» و ما ساکت شدیم و معلّم آهسته گفت: «باشد، اسب میکشم.» و طرّاحی آغاز کرد. «صاد» هرگز جانوری جز از پهلو نکشید. خَلفِ صدقِ نیاکانِ هنرور خود بود و نمایش نیم رخ زندگان رازی در بر داشت و از سر نیازی بود. اسب از پهلو، اسبیِ خود را به کمال نشان میداد.
قلمرو زبانی: از درِ مخالفت: از روی ناسازگاری / برانگیخت: تحریک کرد / مُشَوَّش: آشفته و پریشان / از پهلو: نیمرخ / ساکت!: شبهجمله و در حکم یک جمله / خَلَفِ صدق: جانشین راستین / نیاکان: اجداد / هنرور: هنرمند / از سرِ نیاز: از روی احتیاج / اسبی: اسب بودن.
قلمرو ادبی: از درِ مخالفت درآمدن: کنایه از ناسازگاری و اعتراض / همصدا شدن: کنایه از همعقیده شدن و اتّحاد / پی بردیم راه دست خوش هم نیست: کنایه از اینکه فهمیدیم معلم در این کار مهارت کافی ندارد / اتاق: مجاز از دانشآموزان / از جا کندهشدن: کنایه از شلوغی.
قلمرو فکری: جانشین راستین اجداد هنرمند خود بود و نشان دادن نیمرخ موجودات زنده در نقاشی، رازی به همراه داشت و آن به دلیل نیازی بود که به این کار داشتند. کشیدن اسب از نیمرخ زیباتر است و تناسب اندام حیوان را بهتر نشان میدهد.
دست معلّم از وَقَب حیوان روان شد؛ فرود آمد. لب را به اشاره صورت داد. فکّ زیرین را پیمود و در آخُره ماند1؛ پس بالا رفت، چشم را نشاند؛ دو گوش را بالا برد؛ از یال و غارِب به زیر آمد2؛ از پستی پشت گذشت؛ گُرده را برآورد؛ دُم را آویخت؛ پس به جای گردن باز آمد. به پایین رو نهاد؛ از خمِ کتف و سینه فرا رفت و دو دست را تا فراز کُلّه نمایان ساخت. سپس شکم را کشید و دو پا را تا زیر زانو گرته زد. «صاد» از کار باز ماند. دستش را پایین برد و مردّد مانده بود. صورت از او چیزی میطلبید؛ تمامت خود میخواست3. کُلّۀ پاها مانده بود با سُمها، و ما چشم به راه آخرِ کار و با خبر از مشکلِ «صاد». سراپاش از درماندگیاش خبر میداد، امّا معلّم درنماند. گریزی رندانه زد که به سود اسب انجامید؛ شتابان خطهایی درهم کشید و علفزاری ساخت و حیوان را تا ساق پا به علف نشاند. شیطنت شاگردی گُل کرد؛ صدا زد: «حیوان مچ پا ندارد، سم ندارد.» و معلّم که از مَخمصه رَسته بود، به خونسردی گفت: «در علف است؛ حیوان باید بچرد.»
معلمّ نقّاشی مرا خبر سازید که شاگرد وفادار حقیرت، هر جا به کار صورتگری درمیماند4، چارۀ درماندگی به شیوۀ معلّم خود میکند.
قلمرو زبانی: وَقَب: هر فرورفتگی اندام چون گودی چشم / به اشاره: به راحتی، سریع / صورت داد و پیمود: کشید / آخُره: چنبرۀ گردن، قوس زیر گردن / یال: موی گردن اسب / غارب: میان دو کتف / پستی پشت: گودی پشت / گُرده: پشت، بالای کمر / فراز: بالای / کُلّه: برآمدگی پشت پای اسب / مردّد: با شک و تردید / صورت: نقاشی، تصویر / رندانه: زیرکانه / نشاند: قرار داد / رسته: رها، آزاد / مَخمَصه: گرفتاری، سختی، دشواری / حقیر: کوچک / صورتگری: نقاشی، تصویرسازی / درمیمانَد: عاجز و ناتوان میشود
قلمرو ادبی: تمام اعضای بدن حیوان: تناسب / بالا و پایین: تضاد / از کار بازماند: کنایه از ناتوان شدن / صورت چیزی میطلبید: تشخیص / سراپاش: مجاز از تمام وجودش / گُل کرد: کنایه از ظاهر شدن / معلم و شاگرد، نقاشی و صورتگری: تناسب (مراعات نظیر).
قلمرو فکری: 1فکّ پایین را کشید و در قوس زیر گردن ایستاد / 2دو گوش را به طرف بالا کشید و از گردن و میان دو کتف پایین آمد / 3نقاشی از او چیزی میخواست، گویا کاملشدن خود را طلب میکرد / 4شاگرد وفادار کوچکت هر وقت در نقاشی ناتوان و درمانده میشود.
اتاق آبی، سهراب سپهری
قلمرو زبانی (صفحهٔ 66 کتاب درسی)
1- سپهری، برای کلمۀ «نقّاشی کردن» از چه معادلهای معنایی دیگری استفاده کرده است؟
کشیدن، رقم زدن، بستن، گرته ریختن، صورت دادن.
2- برای هریک از موارد زیر، یک مترادف از درس بیابید.
- برآمدگی پشت پای اسب: کُلهّ
- چنبرۀ گردن: آخُره
- میان دو کتف: غارِب
3 - از متن درس، چهار واژۀ مهمّ املایی بیابید و بنویسید.
صورتگری، صدق، وقب، غارب، مخمصه، رعنا
4- نقش دستوری کلمات مشخص شده را بنویسید.
«صاد» هرگز جانوری جز از پهلو نکشید.
صاد: نهاد
هرگز: قید
جانور: مفعول
پهلو: متمم
به کاربرد حرف «و» در جملههای زیر توجه کنید:
الف) زندگی و سفر مانند هم هستند.
ب) در طول زندگی، سفر میکنیم و در سفر هم زندگی میکنیم.«و» در جملۀ «الف»، دو یا چند کلمه را به هم پیوند داده است؛ به این نوع «و»، «واو عطف» میٰگویند.
«و» در جملۀ «ب»، دو جمله را به هم ربط داده است. به این «و» که معمولاً پس از فعل میآید و دو جمله را به هم میپیوندد، «نشانۀ ربط یا پیوند» میگویند.
5- اکنون از متن درس، برای کاربرد هر یک از انواع «و»، نمونهای بیابید و بنویسید.
واو عطف: زنگ نقاشی دلخواه و روان بود. - صاد معلم ما بود آدمی افتاده و صاف. نشانه ربط یا پیوند: نقشبندیاش دلگشا بود و رنگ را نگارین میریخت. - کارش نگار نقشه قالی بود و در آن دستی نازک داشت.
قلمرو ادبی (صفحهٔ 67 کتاب درسی)
1- در کدام قسمت از این متن، میتوان نشانههای شاعری نویسنده را یافت؟
معلّم، مرغان را گویا میکشید؛ گوزن را رعنا رقم میزد؛ خرگوش را چابک میبست؛ سگ را روان گَرته میریخت.
2- دو کنایه در متن درس پیدا کنید و مفهوم آنها را بنویسید.
در بیرنگ اسب حرفی به کار بود. $\leftarrow $ مهارت نداشت.
پیبردیم راه دست خودش هم نیست. $\leftarrow $ خودش هم مهارت ندارد.
در نگار قالی دستی نازک داشت. $\leftarrow $ استادی و مهارت داشت.
قلمرو فکری (صفحهٔ 67 کتاب درسی)
1- از نظر نویسنده، کلاس درس نقاشی در مقایسه با کلاس درسهای دیگر چه ویژگیهایی داشت؟
دلخواه و روان بود - خشکی نداشت - خنده در آن جایز بود - کلاس خیلی جدی گرفته نمیشد - معلم صمیمی و مهربان بود.
2- معنی و مفهوم هریک از عبارتهای زیر را بنویسید.
- خَلَف صدق نیاکان هنرور خود بود. پیرو واقعی و جانشین راستین استادان (پدران) نقاشی پیش از خود بود.
- اسب از پهلو، اسبی خود را به کمال نشان می داد. کشیدن اسب از پهلو (نیم رخ) زیباتر بود و تناسب اندام اسب را بهتر نشان میداد.
3- معلم در کشیدن چه قسمتی از اسب مشکل داشت و برای حل مشکل خود چه چارهای اندیشید؟ کِلۀ پاها به همراه سم اسب، اسب را تا زانو در علف نشاند.
درک و دریافت (صفحهٔ 71 کتاب درسی)
1- استنباط خود را از عبارت زیر بنویسید.
«هرچه بر او تنگ گرفتند، کمربند خود را تنگتر بست تا دست آخر با حقارت زندگیهامان اُخت شد.»
نیما در ابتدا در برابر سختگیریها و مشکلات زندگی، مقاومت میکرد؛ امّا سرانجام با پَستیِ دنیای ما سازگار شد.
2- در کدام بخش متن، دیدگاه آل احمد دربارۀ جایگاه و ارزش نیما بیان شده است؟
همچون مروارید در دل صدف کجوکولهای سالها بسته ماند. در چشم او که خود چشم زمانۀ ما بود، آرامشی بود که گمان میبردی شاید هم به حق از سر تسلیم است.